ترجمه "crabby" به فارسی

بدعنق, بدخلق, بدقلق بهترین ترجمه های "crabby" به فارسی هستند.

crabby adjective دستور زبان

visibly irritated or annoyed; grouchy, irritable, in a foul mood; given to complaining or finding fault. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بدعنق

    I'd have run away from home years ago if I was caged in with a crabby old pair like that!

    اگر من گرفتار دو تا پیرزن و پیرمرد بدعنق مثل اسپلین ها بودم، سالها پیش از خانه فرار کرده بودم!

  • بدخلق

  • بدقلق

  • ترجمه های کمتر

    • ترشرو
    • ممزوج
    • چنگارخوی
    • کژخوی
    • اخمو
    • غرولند
    • اهل اخم و تخم
    • اهل شکایت و گلایه
    • نق نقو
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " crabby " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "crabby" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه