ترجمه "cramp" به فارسی
چنگه, بست, پایگیر بهترین ترجمه های "cramp" به فارسی هستند.
cramp
verb
noun
دستور زبان
A painful contraction of a muscle which cannot be controlled. [..]
-
چنگه
pathological, often painful, involuntary muscle contraction
-
بست
Few men have been more cramped than I have been
خیلی کم از مردها مثل من دست و بالشان بسته است.
-
پایگیر
-
ترجمه های کمتر
- حصار
- اشکنجه
- بازدار
- بازداشتن
- بستانه
- تنگین
- دردشکم
- محدودکننده
- مقیدسازی
- پایگیری
- بازداری
- چنگک
- محدودیت
- گرفتاری
- قید
- (اتومبیل و غیره) فرمان را تند و زیاد به یک طرف چرخاندن
- (باگیره ی آهنی) بستن یا محکم کردن
- (جمع) قولنج (کولنج)
- (دستگاه تناسلی زنان به ویژه در قاعدگی) درد شدید (که می گیرد و ول می کند)
- (دستگاه گوارش) پیچ زدن
- (هرچه که محدود کند یا مانع شود)
- (چرخ های جلو را) چرخاندن به یک سو
- بست زدن به
- رجوع شود به cramped
- مانع شدن
- محدود کردن
- مختل کردن
- مقید کردن
- میله ی همبند
- پایگیر شدن
- کران بند
- کران بندی
- گرفته شدن
- گرفتگی (یا قولنج و غیره) ایجاد کردن
- گرفتگی عضلات
- گرفتگی عضله (در اثر خستگی یا سرما و غیره)
- گیره ی آهنی (برای پهلوی هم نگهداشتن قطعات سنگی یا سیمانی یا چوبی و غیره)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cramp " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "cramp" با ترجمه به فارسی
-
(در اثر نوشتن زیاد) درد دست · انگشت درد
-
حصار
-
(به خاطر شلوغی یا انباشتگی) کم جا · (دست خط و غیره) درهم و برهم · انباشته · به هم چپیده · تنگ · شلوغ · چپانده
-
(در اثر نوشتن زیاد) درد دست · انگشت درد
-
(به خاطر شلوغی یا انباشتگی) کم جا · (دست خط و غیره) درهم و برهم · انباشته · به هم چپیده · تنگ · شلوغ · چپانده
-
(به خاطر شلوغی یا انباشتگی) کم جا · (دست خط و غیره) درهم و برهم · انباشته · به هم چپیده · تنگ · شلوغ · چپانده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن