ترجمه "crescent" به فارسی

هلال, هلال ماه, هلالی بهترین ترجمه های "crescent" به فارسی هستند.

crescent adjective verb noun دستور زبان

The figure of the moon as it appears in its first or last quarter, with concave and convex edges terminating in points. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هلال

    noun

    shape of a circular disc with a segment of another circle removed from the edge

    This morning, for the first time, out came flags with crescent and star.

    امروز صبح ، براي اولين بار ، پرچم هايي با طرح هلال ماه و ستاره ظاهر شدند

  • هلال ماه

    noun

    Her teeth made a perfect crescent moon smile for the photo, dimples and all.

    لبخندش مثل هلال ماه جلوهی خاصی به عکس داده بود.

  • هلالی

    Corresponding to the crescent in our van, we beheld another in our rear.

    درست عین هلالی که پیشاپیش ما در حرکت بود هلالی در پس خود دیدیم.

  • ترجمه های کمتر

    • helāl
    • بالنده
    • داسی
    • مهداس
    • چنبرماه
    • کمانی
    • گوالنده
    • اسلام
    • ترکیه
    • کمان
    • (شعر قدیم) فزاینده
    • (هرچیز هلالی شکل) نیمدایره
    • (گاهی با C بزرگ) عثمانی
    • خیابان یا راه نیمدایره
    • داس ماه
    • داس مهسان
    • داس مهی
    • دایم التزاید
    • نان یا شیرینی به شکل هلال
    • نیم پرهون
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " crescent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Crescent
+ اضافه کردن

"Crescent" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Crescent در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "crescent"

عباراتی شبیه به "crescent" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "crescent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه