ترجمه "critic" به فارسی

نقدگر, منتقد, نقاد بهترین ترجمه های "critic" به فارسی هستند.

critic verb noun دستور زبان

A person who appraises the works of others [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نقدگر

  • منتقد

    noun

    person who appraises the works of others

    I got another critic I got to yell at.

    يه منتقد ديگه هم دارم که بايد سرش داد بکشم.

  • نقاد

    person who appraises the works of others

    Mr. Van Busche Taylor is the distinguished American critic.

    آقای وان بوش تیلر نقاد معروف آمریکایی هستند

  • ترجمه های کمتر

    • نقد
    • باریکبین
    • انتقاد
    • بهگزین
    • سنجشگر
    • عیبجو
    • نکوهشگر
    • هنرسنج
    • معاند
    • خرده گیر
    • سخن سنج
    • سره شناس
    • نکته گیر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " critic " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "critic" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "critic" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه