ترجمه "critically" به فارسی
ازروی انتقاد یاخرده گیری, باداشتن صلاحیت انتقاد بهترین ترجمه های "critically" به فارسی هستند.
critically
adverb
دستور زبان
In a critical manner; with criticism. [..]
-
ازروی انتقاد یاخرده گیری
-
باداشتن صلاحیت انتقاد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " critically " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "critically" با ترجمه به فارسی
-
(فیزیک) چگالی سرگشتی · غلظت بحرانی
-
زاویه ی بحرانی · زاویه ی حد · گوشه ی سرگشتی
-
فعالیت های مسیرهای بحرانی
-
انتقاد · باریکبین · بهگزین · خرده گیر · سخن سنج · سره شناس · سنجشگر · عیبجو · معاند · منتقد · نقاد · نقد · نقدگر · نکته گیر · نکوهشگر · هنرسنج
-
اندیشه انتقادی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن