ترجمه "crossroads" به فارسی
تقاطع, اتصال, دهکده بهترین ترجمه های "crossroads" به فارسی هستند.
crossroads
noun
دستور زبان
Plural form of crossroad. [..]
-
تقاطع
intersection
They hit us with their 88s, zeroed in on this crossroad.
بعدش اونا با 88 ميليمتري ما رو زدن ، روي اين تقاطع تنظيم شده بود.
-
اتصال
noun -
دهکده
noun -
چهار راه
You've been on edge since we found that crossroads.
تو رو لبه تيغ بودي از وقتي که اون چهار راه رو پيدا کرديم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " crossroads " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "crossroads"
عباراتی شبیه به "crossroads" با ترجمه به فارسی
-
(راهی که دو یا چند راه را به هم وصل می کند) جاده ی وصل کننده · (راهی که راه دیگر را قطع کند) راه متقاطع · (مجازی) نقطه ی عطف · (معمولا جمع با فعل مفرد) سه راهی · راه پیوندگر · مرحله ی حساس · مرکز · همبرگاه · چند راهی · چهارراه · کانون
اضافه کردن مثال
اضافه کردن