ترجمه "crossroad" به فارسی
چهارراه, همبرگاه, کانون بهترین ترجمه های "crossroad" به فارسی هستند.
crossroad
noun
دستور زبان
A road that crosses another. [..]
-
چهارراه
When we came to the crossroads though I saw the long green body of his car
کمی مانده به چهارراه، از دور اتومبیل سبز او را تشخیص دادیم که آنجا ایستاده،
-
همبرگاه
-
کانون
-
ترجمه های کمتر
- مرکز
- (راهی که دو یا چند راه را به هم وصل می کند) جاده ی وصل کننده
- (راهی که راه دیگر را قطع کند) راه متقاطع
- (مجازی) نقطه ی عطف
- (معمولا جمع با فعل مفرد) سه راهی
- راه پیوندگر
- مرحله ی حساس
- چند راهی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " crossroad " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "crossroad"
عباراتی شبیه به "crossroad" با ترجمه به فارسی
-
اتصال · تقاطع · دهکده · چهار راه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن