ترجمه "crust" به فارسی
پوسته, قشر, پوست بهترین ترجمه های "crust" به فارسی هستند.
crust
verb
noun
دستور زبان
A more solid, dense or hard layer on a surface or boundary. [..]
-
پوسته
nounoutermost solid shell of a rocky planet, dwarf planet or natural satellite, which is chemically distinct from the underlying mantle
A hundred to one, we crack the earth's crust, and destroy the whole world.
محتواي صد درصد پوسته زمين را ميشكافه ، و تمام جهان را نابود ميكنه.
-
قشر
noun -
پوست
nounThe phone rings while you're making a crust, just let them call you back.
اگه موقع پوست کندن ميوه تلفن زنگ زد بذارين بعدا دوباره خودشون زنگ بزنن
-
ترجمه های کمتر
- لایه
- سله
- دلمه
- دله
- جسارت
- گستاخی
- (خودمانی) پررویی
- (زمین شناسی) پوسته ی زمین (lithosphere هم می گویند)
- (پزشکی - لایه ی سفتی که روی خون و چرک و غیره تشکیل می شود) کبره
- (پوسته ی هر چیز): لایه ی روی برف
- (کیک و پای) رویه
- بریده یا خرده نان خشک
- رو داری
- سخت رویه
- لایه بستن
- پوسته دار شدن
- پوسته ی خاک (و غیره)
- پوسته ی نان (به ویژه نان ساندویچی)
- پوسته ی پای
- کبره بستن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " crust " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "crust"
عباراتی شبیه به "crust" با ترجمه به فارسی
-
قشرهای خاک
-
پوسته قارهای
-
(عامیانه) رجوع شود به upper class · (نان و غیره) پوسته · رویه
-
جرم دار · پوست دار · کهنه
-
پوسته اقیانوسی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن