ترجمه "crusted" به فارسی

جرم دار, پوست دار, کهنه بهترین ترجمه های "crusted" به فارسی هستند.

crusted adjective verb

Simple past tense and past participle of crust. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جرم دار

  • پوست دار

  • کهنه

    adjective noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " crusted " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "crusted" با ترجمه به فارسی

  • قشرهای خاک
  • پوسته قارهای
  • (عامیانه) رجوع شود به upper class · (نان و غیره) پوسته · رویه
  • (خودمانی) پررویی · (زمین شناسی) پوسته ی زمین (lithosphere هم می گویند) · (پزشکی - لایه ی سفتی که روی خون و چرک و غیره تشکیل می شود) کبره · (پوسته ی هر چیز): لایه ی روی برف · (کیک و پای) رویه · بریده یا خرده نان خشک · جسارت · دلمه · دله · رو داری · سخت رویه · سله · قشر · لایه · لایه بستن · پوست · پوسته · پوسته دار شدن · پوسته ی خاک (و غیره) · پوسته ی نان (به ویژه نان ساندویچی) · پوسته ی پای · کبره بستن · گستاخی
  • پوسته اقیانوسی
اضافه کردن

ترجمه های "crusted" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه