ترجمه "crusty" به فارسی

خشن, ترشرو, بد ادا بهترین ترجمه های "crusty" به فارسی هستند.

crusty adjective noun دستور زبان

Pertaining to or having a crust, as, for example, in the case of bread. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خشن

    adjective

    If you don't feel crusty, you're not doing it right!

    خشن بنظر نمیای ، درست انجامش نمیدی!

  • ترشرو

  • بد ادا

  • ترجمه های کمتر

    • بد خلق
    • دارای زخم زبان
    • رویه ای
    • پوسته دار
    • پوسته زا
    • پوسته مانند
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " crusty " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "crusty" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "crusty" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه