ترجمه "cry" به فارسی
گریستن, گریه کردن, فریاد بهترین ترجمه های "cry" به فارسی هستند.
(intransitive) To shed tears; to weep. [..]
-
گریستن
verbintransitive: to weep [..]
It hurt so terribly to cry, but not so much as not being able to cry.
گریستن برای اسکار لت سخت بود، امّا نه به اندازهی نگریستن.
-
گریه کردن
verbintransitive: to weep [..]
Tom politely pretended not to notice that Mary had been crying.
تام مودبانه تظاهر کرد که متوجه گریه کردن مری نشده است.
-
فریاد
nounshout or scream
I had a sudden, stupid desire to cry.
دلم میخواست مثل بچهها از شدت خوشحالی یک مرتبه فریاد بزنم.
-
ترجمه های کمتر
- خروش
- فریاد زدن
- گریه
- هوار کشیدن
- بانگ
- نعره
- دادزدن
- خروشیدن
- اشک ریختن
- نعره زدن
- زاری
- ضجه
- داد
- زوزه
- رجز
- شعار
- اعلام
- فغان
- غرش
- جارزنی
- زاریدن
- غریدن
- گرییدن
- گلبام
- ویله
- حراج
- (با: for) سخت نیاز داشتن به
- (جانور) نعره زدن
- استدعا کردن
- اسم شب
- بانگ برآوردن
- بانگ زدن
- بانگ زدن 0
- تمنا کردن
- جار زدن
- خواسته ی همگان
- داد زدن
- داد و فریاد
- دادو بیداد
- رسم روز 3
- زاری کردن
- زوزه کشیدن (هر جانوری با صدای ویژه ی خود به شرطی که ممتد و بلند باشد)
- سر و صدای مردم
- شعار حزب
- فریاد کردن
- مد روز
- نعره کشیدن
- ورد زبان 2
- گلبانگ 1
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cry " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Cry, The Beloved Country
"Cry" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Cry در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "cry"
عباراتی شبیه به "cry" با ترجمه به فارسی
-
آشکار · اشک ریزان · اشکار · انگشت نما · برملا · خیره کننده · دریده · رسوا · شدید · فاحش · مبرم · مصر · نمایان · گریان · گریستن · گریه · گریه کننده
-
(در مبارزات سیاسی و انتخاباتی) شعار حزبی · اسم شب · خروش · رجز · شعار حزب · فریاد جنگ · فریاد همراه با حمله به مواضع دشمن · فریاد یورش
-
تفاوت بسیار زیاد · زمین تا آسمان فرق داشتن
-
بانگ · تعقیب قاتل
-
اسم شب · خروش · رجز · شعار حزب · فریاد جنگ
-
محض رضاي خدا · ناسلامتی!
-
بانگ زدن
-
جا زدن · حرف خود را پس گرفتن · زیر قول خود زدن