ترجمه "cub" به فارسی
توله, بچه, پسرک بهترین ترجمه های "cub" به فارسی هستند.
cub
verb
noun
Acronym
دستور زبان
The young of the bear, fox, wolf, lion and some other animals. [..]
-
توله
nounthe young of certain animals
Given the chance, a large male might kill the cubs.
اين شانس را به يک خرس بزرگ نر مي دهد که توله ها را بکشد.
-
بچه
nounThe tip said that the case of the missing panda cub has been solved!
پيغام گفت که مسئله بچه پانداي گمشده حل شد!
-
پسرک
nounthe other's that cub that
دیگری این پسرک است که د
-
ترجمه های کمتر
- نوچه
- معشوق
- پسرم
- (قدیمی) خبرنگار تازه کار
- (نوزاد پستاندارانی مانند شیر و پلنگ و روباه و گرگ و خرس و نهنگ) توله
- بچه شیر
- تازه کار
- جوان خامدست و دست و پا چلفتی
- رجوع شود به Cub Scout
- فرزند جان
- پسر بچه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cub " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Cub
proper
دستور زبان
A member of the Cub Scouts. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Cub" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Cub در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "cub"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن