ترجمه "cubbing" به فارسی

شکارتوله خرس ومانند ن ترجمه "cubbing" به فارسی است.

cubbing noun verb دستور زبان

Present participle of cub. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شکارتوله خرس ومانند ن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cubbing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "cubbing" با ترجمه به فارسی

  • (انگلیس) رجوع شود به Cub Scout
  • بچه گرگ
  • شیر بچه (عضو بخشی از سازمان پیشاهنگی ویژه ی پسران بین هشت تا ده ساله) · کاب اسکاوت
  • cub
    (قدیمی) خبرنگار تازه کار · (نوزاد پستاندارانی مانند شیر و پلنگ و روباه و گرگ و خرس و نهنگ) توله · بچه · بچه شیر · تازه کار · توله · جوان خامدست و دست و پا چلفتی · رجوع شود به Cub Scout · فرزند جان · معشوق · نوچه · پسر بچه · پسرم · پسرک
  • cub
    (قدیمی) خبرنگار تازه کار · (نوزاد پستاندارانی مانند شیر و پلنگ و روباه و گرگ و خرس و نهنگ) توله · بچه · بچه شیر · تازه کار · توله · جوان خامدست و دست و پا چلفتی · رجوع شود به Cub Scout · فرزند جان · معشوق · نوچه · پسر بچه · پسرم · پسرک
اضافه کردن

ترجمه های "cubbing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه