ترجمه "cube" به فارسی
مکعب, کاب, مكعب بهترین ترجمه های "cube" به فارسی هستند.
cube
verb
noun
دستور زبان
(geometry) A regular polyhedron having six identical square faces. [..]
-
مکعب
noungeometry: polyhedron having of six identical square faces [..]
If I cover the rest of the cube, you can see that they are identical.
و اگر بقیه مکعب را بپوشانم، میتوانید ببینید که یکی هستند.
-
کاب
-
مكعب
figure out how to solve that rubiks cube
كشف كنم چطور مكعب ريوبيك را حل كنم
-
ترجمه های کمتر
- تاسه
- شتالنگ
- غاب
- قاپ
- تاس
- (ریاضی) به توان سه رساندن
- (ریاضی) توان سه
- (محتویات ظرف معکب را سنجیدن) مکعب سنجی کردن
- (هر چیز مکعب مانند) حبه
- (گوشت کبابی را برای نرم و ترد شدن) کاردی کردن
- (گیاه شناسی) کیوب (جنس Lonchocarpus از خانواده ی pea که بومی نواحی حاره ی امریکا بوده و از ریشه ی آن روتنون rotenoneمی گیرند)
- به حبه های مکعب مانند تبدیل کردن
- شش رویه
- شش پهلو
- مکعب کردن
- کاب سنجی کردن
- کاب کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cube " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Cube
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Cube" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Cube در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "cube"
عباراتی شبیه به "cube" با ترجمه به فارسی
-
مکعب روبیک
-
مستطیل
-
(ریاضی) کعب · ریشه سوم · ریشه ی سوم
-
قطعه یخ
-
گرد یا حبه ی آبگوشت که در آب جوش می ریزند و از آن بویون می سازند
-
قند
-
مکعب روبیک
-
قطعه یخ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن