ترجمه "cuff" به فارسی

سیلی, دستبند, چک بهترین ترجمه های "cuff" به فارسی هستند.

cuff verb noun دستور زبان

(obsolete) glove; mitten. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سیلی

    noun

    But the priest suddenly distributed a shower of cuffs among them.

    لیکن کشیش ناگهان همه ایشان را به باد سیلی گرفت

  • دستبند

    noun

    I'll release this cuff, grip the food port.

    . دستبند روباز میکنم ، بالای دریچه غذا رو بگیر

  • چک

    noun proper
  • ترجمه های کمتر

    • بخو
    • توگوشی
    • دوبل
    • (دستکش) مچ
    • (شلوار) پاکتی
    • (پیراهن آستین بلند) مچ
    • با دست باز زدن
    • دست به گریبان شدن
    • دستبند (مثلا برای بازداشت شدگان)
    • دستبند زدن به
    • دکمه ی سردستی زدن به
    • زد و خورد کردن
    • سر دست دار کردن (پیراهن)
    • سر دست پیراهن مردانه (که با دکمه ی سر دست بسته می شود)
    • سیلی زدن
    • ضربه با دست باز
    • هر چیز سر دست مانند (مثلا بخش دولا شده ی کفش یا کیسه ی چرمی)
    • پاکتی دار کردن (شلوار)
    • چک زدن
    • کاف یا بازوبند سنجش فشارخون
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cuff " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "cuff"

عباراتی شبیه به "cuff" با ترجمه به فارسی

  • (خیاطی) سر آستین بر گشته
  • (عضله) شانه گردان · شانه چرخان · عضلات گرداننده شانه
  • (پیراهن مردانه) دکمه ی سردست
اضافه کردن

ترجمه های "cuff" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه