ترجمه "curator" به فارسی

متصدی, کتابدار, کاردار بهترین ترجمه های "curator" به فارسی هستند.

curator noun دستور زبان

A person who manages, administers or organizes a collection, either independently or employed by a museum, library, archive or zoo. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • متصدی

    noun

    The letter was signed by the curator of the museum.

    نامه توسط متصدی موزه امضا شده بود.

  • کتابدار

    noun

    but if the curator reacted to it the way you say, it must be very important

    ، اگه اون کتابدار اين حرفها را بشنوه خيلى ناراحت ميشه

  • کاردار

    Mr Deane's work as an art curator in London had gone, he felt, largely unappreciated.

    آقاي " دين " احساس ميکرد در حق شغلش به عنوان کاردار هنري در لندن ، تا حد زيادي ، اجحاف شده.

  • ترجمه های کمتر

    • مدیرمکان های عمومی
    • نگهبان
    • نمایشگاهگردان
    • (در مورد اشخاص صغیر و غیره) قیم
    • (موزه و کتابخانه و نمایشگاه و غیره) سرپرست
    • (پهلوی) استور
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " curator " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "curator" با ترجمه به فارسی

  • گزینش
  • (انگلیس - چیزی که ویژگی های خوب و بد را توام دارد) خوب و بد · شمشير دو لب · نیک و بد · گل و خار
  • (در اصل) کشیش · شبان · شعر روستایی · متصدی بودن (در موزه و نمایشگاه و غیره) · معاون کشیش (دهکده یا شهرک) · پیشوای روحانی · کارداری کردن
  • (در اصل) کشیش · شبان · شعر روستایی · متصدی بودن (در موزه و نمایشگاه و غیره) · معاون کشیش (دهکده یا شهرک) · پیشوای روحانی · کارداری کردن
اضافه کردن

ترجمه های "curator" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه