ترجمه "curse" به فارسی
نفرین, فحش, لعنت بهترین ترجمه های "curse" به فارسی هستند.
curse
verb
noun
دستور زبان
A supernatural detriment or hindrance; a bane. [..]
-
نفرین
nounsupernatural hindrance
The ring is cursed.
حلقه نفرین شده است.
-
فحش
nounvulgar epithet
She stood quietly in the hall while the soldiers boiled about her, shouting and cursing.
سربازانی که اطرافش بودن سرو صدا میکردند و فحش میدادند.
-
لعنت
nounAbd el Kader leaped up and cursed me virulently, puffing himself to a white heat of passion.
عبد القا در نیز مرا لعنت میکرد و به شدت عصبانی شده بود.
-
ترجمه های کمتر
- دشنام
- فحش دادن
- لعنت کردن
- کفر گفتن
- ناسزا
- لعن
- مصیبت
- بدبختی
- کفرگویی
- انتقام
- اشباعی
- جانی
- نفرت
- جادوگر
- لنکاک
- قصاص
- فلاکت
- (از روی خشم یا بی حوصلگی) نام خدا یاعیسی را به زبان آوردن (که گناه است)
- آفت (جان)
- الهه انتقام
- بد دهنی
- بد دهنی کردن
- تکفیر کردن
- تکمیل کننده
- دشنام دادن
- دچار شدن یا کردن
- ذکر نام خدا و مقدسان (با لاقیدی یا از روی خشم که گناه محسوب می شود)
- سبب بدبختی
- طرد کردن
- غضب خداوند
- قسم دروغ
- مایه هلاکت
- مایه ی رنج
- مایه ی رنج و بدبختی شدن
- مخرب زندگی
- مصیبت وارد کردن
- نفرین کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " curse " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Curse
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Curse" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Curse در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "curse" با ترجمه به فارسی
-
اشباعی · تکمیل کننده · فحش · قسم دروغ
-
مشقت بعدچندی
-
(معمولا curst می نویسند - قدیمی) بدخو · بددهان · تندخوی · دهان دریده · رجیم · سلیطه · لعنت شده · لعنتی · ملعون · نفرین شده · نِفرینی
-
بیماری مقاربتی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن