ترجمه "cursory" به فارسی

سرسری, شتابزده, (هرکاری که با عجله و بی دقتی و به طور سطحی انجام شود) سرسری بهترین ترجمه های "cursory" به فارسی هستند.

cursory adjective دستور زبان

Brief or broad; not close, cautious, nor detailed. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرسری

    adjective

    hasty, superficial, careless

    You might just take a cursory glance around, then quit.

    به همین دلیل، ممکن است فقط یک نگاه سرسری بیندازید و از ادامه کار منصرف بشوید.

  • شتابزده

  • (هرکاری که با عجله و بی دقتی و به طور سطحی انجام شود) سرسری

  • ترجمه های کمتر

    • بی مبالات
    • شورتی وار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cursory " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "cursory" با ترجمه به فارسی

  • (جانور شناسی) دونده (دارای اندامی که آن را قادر به دویدن می کند)
  • شتاب · کارسردستی
  • شتاب · کارسردستی
اضافه کردن

ترجمه های "cursory" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه