ترجمه "curved" به فارسی
خمیده, خم, کج بهترین ترجمه های "curved" به فارسی هستند.
curved
adjective
verb
دستور زبان
Having a curve or curves. [..]
-
خمیده
adjectivehaving a curve or curves
I walked slowly across the warm powder, pausing beside the curved tree where he had left his clothes.
آهسته پیش رفتم، کنار درختی خمیده جایی که او لباسهایش رها کرده بود ایستادم.
-
خم
adjective nounThis train was following the exact curve of this stream and lastsummer he and Roberta.
قطار درست با چم و خم جلوه می ره پارسال تابستون من و ربرتا.
-
کج
adverbHer shoulders curved inward defensively.
شانههایش با حالتی تدافعی به داخل کج شده بودند.
-
ترجمه های کمتر
- خميده
- منحنی
- کج شده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " curved " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "curved" با ترجمه به فارسی
-
منحنی تقاضا · منحنی یادگیری
-
انطباق منحنی
-
منحنی عملیاتی
-
(اقتصاد) منحنی ((جی)) (این روند: تنزل جزئی و سپس رشد سریع)
-
منحنی بازده یکنواخت
-
منحنی بیضوی
-
منحنی برابری هزینه / هزینه برابر
-
مایا به دلیل داشتن مجموعه ابزار های فراوان خود قابلیت یادگیری ساده تری دارد در حالیکه وقتی برای اولین بار در بلندر به دنبال یادگیری مطلبی باشید ممکن است کمی سردرگم شوید
اضافه کردن مثال
اضافه کردن