ترجمه "dally" به فارسی

سرسری گرفتن, لاسیدن, (با: with) به بازی گرفتن بهترین ترجمه های "dally" به فارسی هستند.

dally verb noun دستور زبان

To waste time in voluptuous pleasures, or in idleness; to trifle. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرسری گرفتن

    verb
  • لاسیدن

  • (با: with) به بازی گرفتن

  • ترجمه های کمتر

    • بازی دادن
    • به بطالت گذراندن
    • جدی نگرفتن
    • دست انداختن
    • فس فس کردن
    • لاس زدن
    • وقت تلف کردن
    • پا به پا کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dally " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dally" با ترجمه به فارسی

  • ارزن باتلاقی · داليس گراس · پاسپالوم دیلاتاتوم · چمن پایابی
  • (گیاه شناسی) علف دالیس (Paspalum dilatatum که در جنوب ایالات متحده به عنوان علوفه کشت می شود) (Dallas grass هم می گویند) · داليس گراس
اضافه کردن

ترجمه های "dally" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه