ترجمه "dangle" به فارسی

پلکیدن, (با تکان دادن چیز دلخواه - کسی را) وسوسه کردن, (در مورد چیزی که آویزان است و پس و پیش می رود) تاب خوردن بهترین ترجمه های "dangle" به فارسی هستند.

dangle verb noun دستور زبان

(intransitive) to hang loosely with the ability to swing [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پلکیدن

  • (با تکان دادن چیز دلخواه - کسی را) وسوسه کردن

  • (در مورد چیزی که آویزان است و پس و پیش می رود) تاب خوردن

  • ترجمه های کمتر

    • (روی تاب) آویزان کردن یا بودن
    • اونگان کردن یا بودن
    • طفیلی شدن (بیشتر با: after)
    • موس موس کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dangle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dangle" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "dangle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه