ترجمه "dart" به فارسی
دارت, تیر, نیزه بهترین ترجمه های "dart" به فارسی هستند.
A pointed missile weapon, intended to be thrown by the hand; a short lance; a javelin; any sharp-pointed missile weapon, as an arrow. [..]
-
دارت
game
You know, I never lose in a darts game.
مي دوني ، من هيچ وقت تو بازي دارت نمي بازم.
-
تیر
nounShe stood and darted back down the stairs, her shoulders hunched slightly.
و مثل تیر از پلهها پایین رفت، شانههایش کمی خم شده بود.
-
نیزه
nounAlexandra watched as George got into a dart contest with one of the regular patrons.
الکساندرا جورج را تماشا میکرد که با یکی از مشتریان دائمی برای نشانه گرفتن نیزه مسابقه میداد.
-
ترجمه های کمتر
- زوبین
- جست
- خیز
- افکندن
- جهش
- تیرسانه
- زوبینچه
- یکه
- (جمع) بازی تیرپرانی (که تیرها را بر هدفی به نام dartboard می پرانند)
- (حرکت سریع و ناگهانی) تند جنبی
- (خیاطی) ساسون
- (مانند تیر) حرکت کردن
- (مثل تیر) از جا پریدن
- (ناگهان و با سرعت) پراندن
- تند راه رفتن
- تیر (تیر کوچکی که سر آن سوزنی و تیز و ته آن پردار است و با دست به سوی هدف پرتاب می شود)
- حرکت تند
- سرعت داشتن
- نقل مکان کردن
- هر چیز زوبین مانند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dart " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Acronym of [i]disaster assistance response team[/i]. [..]
"DART" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای DART در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "dart"
عباراتی شبیه به "dart" با ترجمه به فارسی
-
منفک شده، دست کشیده از
-
بازیکن دارت
-
دارت
-
(معماری - گچ بری و حکاکی) نقش تخم مرغ و پیکان
-
جلو/به پیش جهیدن
-
قورباغه زهرآگین
-
قورباغه نیزه سمی آبی