ترجمه "dashing" به فارسی
با نشاط, خوش تیپ, شاداب بهترین ترجمه های "dashing" به فارسی هستند.
dashing
adjective
noun
verb
دستور زبان
Spirited, audacious and full of high spirits. [..]
-
با نشاط
-
خوش تیپ
Well, Charlie, don't you look dashing!
خب؛ چارلی تو خوش تیپ شدی
-
شاداب
adjectiveand a voice said that the Shunt's boy a very dashing fellow had been killed in the first rush forward at the train.
یکی از آنها گفت که پسر شمت که پسرکی شاداب بود در اولین حمله به سوی قطار کشته شده است.
-
ترجمه های کمتر
- پر شوق و ذوق
- پست
- گیرا و پر جلوه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dashing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dashing" با ترجمه به فارسی
-
(آبگونه) پاشیدن · (اتومبیل) داشبرد · (با: away یا down) زدن · (باقلم یا قلم مو) ضربه ی سریع و شتاب آمیز 7 · (به مقدار کمی) آمیختن · (در اصل) انعام · (در غرب افریقا) · (صدای خوردن شیشه به سنگ یا پاشیده شدن آب وغیره) جرنگ · (ظاهر) پرجلوه · (علایم نقطه گذاری در چاپ و نگارش - این نشان : 44 که طول آن دو برابر هایفن است) خط تیره · (قدیمی - عامیانه) لعنت کردن · (محکم و به منظور شکستن) پرتاب کردن · (مسابقات دو) دوسرعت · (ناگهان و به سرعت) حرکت کردن 0 · آزرمگین کردن · از بین بردن · افکندن · انداختن · بریدگی · تند راه رفتن · جد و جهد · حرارت · حرکت (تند و ناگهان) · خجل کردن · خط تیره · خط ربط · خط فاصله · خوردن · داشبورد 6 · دلسرد کردن · دلشکسته کردن · دلگرمی 4 · دو تند 3 · دوزدن · دوزنی 2 · دویدن · ذره · رام کردن · رشوه · سرعت داشتن · شرمسار کردن · شرپ 1 · شوق و ذوق · فرو کردن · فش · قوه تشخیص · مغموم کردن · مقدار کم · نومید کردن · هراس کردن · پرنما · پرنمود 5 · کوفتن (بر)
-
(اتومبیل) چراغ داشبرد
-
ناامیدی · نومیدی · یاس
-
خط تیره · سهچهارمخط
-
(به ویژه انگلیس - روکار ساختمان) ریگدار · سنگریزه دار
-
منقوط
-
تمامخط · خط تیره کشیده
-
(آبگونه) پاشیدن · (اتومبیل) داشبرد · (با: away یا down) زدن · (باقلم یا قلم مو) ضربه ی سریع و شتاب آمیز 7 · (به مقدار کمی) آمیختن · (در اصل) انعام · (در غرب افریقا) · (صدای خوردن شیشه به سنگ یا پاشیده شدن آب وغیره) جرنگ · (ظاهر) پرجلوه · (علایم نقطه گذاری در چاپ و نگارش - این نشان : 44 که طول آن دو برابر هایفن است) خط تیره · (قدیمی - عامیانه) لعنت کردن · (محکم و به منظور شکستن) پرتاب کردن · (مسابقات دو) دوسرعت · (ناگهان و به سرعت) حرکت کردن 0 · آزرمگین کردن · از بین بردن · افکندن · انداختن · بریدگی · تند راه رفتن · جد و جهد · حرارت · حرکت (تند و ناگهان) · خجل کردن · خط تیره · خط ربط · خط فاصله · خوردن · داشبورد 6 · دلسرد کردن · دلشکسته کردن · دلگرمی 4 · دو تند 3 · دوزدن · دوزنی 2 · دویدن · ذره · رام کردن · رشوه · سرعت داشتن · شرمسار کردن · شرپ 1 · شوق و ذوق · فرو کردن · فش · قوه تشخیص · مغموم کردن · مقدار کم · نومید کردن · هراس کردن · پرنما · پرنمود 5 · کوفتن (بر)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن