ترجمه "deadline" به فارسی
مهلت, موعد, فرجه بهترین ترجمه های "deadline" به فارسی هستند.
deadline
verb
noun
دستور زبان
A date on or before which something must be completed. [..]
-
مهلت
So to get work done, you've got to set a deadline, right?
پس برای تکمیل کار باید برای خودتون مهلت بگذارید.
-
موعد
because I finished my senior thesis four months before the deadline.
چون پایان نامه ام رو چهار ماه قبل از موعد تموم کردم.
-
فرجه
nounHow many times did you extend your deadline already?
تا حالا تو چند بار فرجه اي که داشتي رو لفتش دادي ؟
-
ترجمه های کمتر
- سررسید
- ضربالعجل
- (حد یا مرزی که از آن نباید گذشت) بیشین مرز
- (در اصل - خط یا محدوده ای که اگر زندانی از آن تجاوز می کرد مورد تیراندازی قرار می گرفت) خط مرگ
- آخرین فرصت
- ضرب الاجل
- موعد مقرر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " deadline " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Deadline
-
سررسید
عباراتی شبیه به "deadline" با ترجمه به فارسی
-
نزديك شدن به پايان ضرب العجل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن