ترجمه "deadly" به فارسی

قاتل, مرگبار, کشنده بهترین ترجمه های "deadly" به فارسی هستند.

deadly adjective adverb دستور زبان

(obsolete) Subject to death; mortal. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قاتل

    noun

    She grew into what she was perceived to be, deadly.

    تبديل شد به چيزي که ازش انتظار ميرفت ، يه قاتل.

  • مرگبار

    adjective

    There after silence a deadly hush with later some murmured prayershere and there.

    بعد سکوت سکوتی مرگبار که چند لحظه بعد در گوشه و کنار با همهه دعاخوانی دنبال شد.

  • کشنده

    But once it starts moving throughout the body, that's when it becomes deadly.

    اما زمانی که شروع به گسترش در سراسر بدن می کند، آن موقع است که کشنده می شود.

  • ترجمه های کمتر

    • مهلک
    • بسیار
    • جانکاه
    • شدید
    • دقیق
    • محض
    • قهار
    • زیانبخش
    • مفرط
    • (گناه) کبیره
    • بسیار خسته کننده (ملالت آور)
    • تاسر حد مرگ
    • روی هدف
    • مرده وار
    • مرگ آور
    • مرگ مانند
    • مرگ وار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " deadly " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "deadly" با ترجمه به فارسی

  • شابیزک
  • هفت گناه کبیره · گناهان کبیره (که عبارتند از: غرور و آز و شهوت و خشم و پرخوری و رشک و تنبلی)
  • گناه کبیره
  • آتروپا بلادونا · بلادون · بلادونا · رجوع شود به belladonna · شابیزک · مهرگیاه
  • به اصطلاح گناهان کبیره
  • مهلک بودن · کشندگی · کوشندگی
  • هفت گناه کبیره
اضافه کردن

ترجمه های "deadly" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه