ترجمه "decapitation" به فارسی
سربری, سر بریدن, گردن زدن بهترین ترجمه های "decapitation" به فارسی هستند.
decapitation
noun
دستور زبان
The act of beheading; beheading. [..]
-
سربری
-
سر بریدن
separation of the head from the body
-
گردن زدن
When the victim of a decapitation is bound and defenseless,
وقتی قربانی گردن زدن دست بسته و بیدفاع است،
-
گردن زنی
Harry laid down his quill too, having just finished predicting his own death by decapitation.
هری نیز پیشگوییهایش را پیشگویی مرگ خودش از طریق گردن زنی به پایان رساند و قلم پرش را روی میز گذاشت.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " decapitation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "decapitation" با ترجمه به فارسی
-
من صمیمانه از تک تک پلیس های کشورم قدردانی می کنم، علیرغم بریدن سرشان، با وجود سوزاندن آنها؛ بار دیگر با قدرت برای امنیت ایران ایستادگی کردند.
-
سر از تن جدا کردن · سر بریدن · سربریدن · گردن زدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن