ترجمه "decisive" به فارسی
قاطع, قطعی, مصمم بهترین ترجمه های "decisive" به فارسی هستند.
decisive
adjective
دستور زبان
Having the power or quality of deciding a question or controversy; putting an end to contest or controversy; final; conclusive. [..]
-
قاطع
adjectiveDetermining or having the power to determine an outcome.
The churchwarden had certainly played a decisive part.
مسلما این وکیل صدقات کلیسا مردی قاطع بود.
-
قطعی
adjectiveHe was counting on having a decisive interview with Anna that night.
کریستف میخواست درست از همین شب استفاده کند و با آنا به یک گفت و گوی قطعی بپردازد.
-
مصمم
A change had come over him and he spoke gravely, and with decision.
تام تغییر کرده بود و حالا با لحن جدی و مصمم سخن میگفت.
-
ترجمه های کمتر
- مهم
- جازم
- استوار
- پراراده
- آهنگین
- بنیادین
- پابرجا
- حساس
- مسلم
- بی چون و چرا
- سرنوشت ساز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " decisive " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "decisive" با ترجمه به فارسی
-
كمك به تصميمگيري · پشتیبانی تصمیمگیری
-
مربوط بودن تصمیم
-
هدف تصمیم گیری
-
تصمیمات برنامه ریزی نشده
-
استخاره
-
تصمیم گیری چند معیاره
-
مدل تصمیم
-
تئوری تصمیم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن