ترجمه "deferment" به فارسی
تاخیر, تعویق, دیرکرد بهترین ترجمه های "deferment" به فارسی هستند.
deferment
noun
دستور زبان
An act or instance of deferring or putting off. [..]
-
تاخیر
nounwere going to issue a statement to the press that well be defering
به مطبوعات اعلام میکنیم که تاخیر داریم
-
تعویق
nounI would not defer attending to her desire longer than is absolutely necessary.
من مایل نیستم بیشتر از آنچه مطلقاً ضرورت دارد برآوردن این خواسته او را به تعویق بیندازم.
-
دیرکرد
-
ترجمه های کمتر
- ريخأت
- (نظام) معافیت موقت
- پس افکنی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " deferment " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "deferment" با ترجمه به فارسی
-
تخفیفات معوق
-
پرداختهای انتقالی به دوره های اتی
-
هداتفا قبوعت یاهجو
-
موافقت نامه ملاحظات آتی
-
مستمری معلق
-
قرارداد پرداخت معوق
-
نرخ معوق وام رهنی
-
اجابت · احترام · ادب · تسلیم · تسلیم بودن (به میل یا داوری دیگری) · تمکین · حرمت · خوشخویی · سر فرود آوری · قبول · ملاحظه · گردن نهی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن