ترجمه "defy" به فارسی
سرپیچی, نافرمانی, سر باز زدن بهترین ترجمه های "defy" به فارسی هستند.
defy
verb
noun
دستور زبان
A challenge. [..]
-
سرپیچی
To renounce or dissolve all bonds
Who would dare defy Commissioner's orders?
کی جرئت داره از فرمان افسر ارشد سرپیچی کنه ؟
-
نافرمانی
To renounce or dissolve all bonds
-
سر باز زدن
To renounce or dissolve all bonds
-
ترجمه های کمتر
- به مبارزه طلبيدن
- به چالش کشیدن
- چالش
- گردنکشی
- تمرد
- رودررویی
- (کاملا و به طور گیج کننده ای) پایداری کردن
- به جنگ دعوت کردن
- به مبارزه طلبیدن
- تمرد کردن
- تو روی (کسی) ایستادن
- رد کردن
- رودررویی کردن
- سرپیچی کردن
- عرض اندام
- عرض اندام کردن
- مقابله کردن
- مقاومت کردن با
- هم رویی کردن
- چالش کردن
- کسی را به مبارزه (یا شرطبندی و غیره) طلبیدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " defy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن