ترجمه "demonstrated" به فارسی

اثبات شده, هدش هداد ناشن بهترین ترجمه های "demonstrated" به فارسی هستند.

demonstrated adjective verb

Simple past tense and past participle of demonstrate. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اثبات شده

  • هدش هداد ناشن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " demonstrated " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "demonstrated" با ترجمه به فارسی

  • مزارع آزمایشی · مزارع مدلي · مزارع نمونه · مزارع پژوهشی
  • آشکار سازی · ابراز · اثبات · بازنمایاندن · برهان · بروز · بیان · تظاهرات · توضیح (از راه نشان دادن یا مثل زدن) · راهپیمایی · سهش · سهیدن · نشان دادن (طرز کار چیزی به منظور فروش و غیره) · نمایش · هالی · هنگامه گری
  • (دستور زبان) اشاره · اثبات كننده · اثبات کننده · اثبات کننده (معمولا با: of) · اسم اشاره · باز · بازنمایانگر · برون گرا (کسی که از نشان دادن احساسات خود واهمه ندارد) · بیانگر · سهشگر · صفت اشاره · نشان دهنده · نشانگر · نمایشی · وابسته به نشان دادن · کم خجالت
  • اسم اشاره
  • ازراه اثبات · ازراه نشان دادن · بااقامه دلیل
  • آشکارا · آشکارپذیر · اثبات پذیر · بدون مباحثه · بدون مناقشه · برهان پذیر · نشان دادنی · هایی پذیر
  • (شرکت کننده در تظاهرات عمومی) تظاهر کننده · بازنما · دستیار آزمایشگاه · معترض · نشان دهنده · نمایش دهنده (به ویژه کسی که طرز کار چیزی را به منظور فروش عرضه می کند) · هر چیز نمایشی یا نمونه (مثلا اتومبیلی که به نمایش گذاشته شده) · هنگامه گر
  • با استفاده از زبانی روشن و بدون اصطلاحات فنی، باید نشان دهید که چگونه به این نتیجهگیری رسیدهاید.
اضافه کردن

ترجمه های "demonstrated" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه