ترجمه "demonstration" به فارسی
نمایش, تظاهرات, اثبات بهترین ترجمه های "demonstration" به فارسی هستند.
demonstration
noun
دستور زبان
The act of demonstrating; showing or explaining something. [..]
-
نمایش
nounOkay, I'm going to give you a bit of a demonstration.
خب من میخوام یه نمایش کوچیک بهتون نشون بدم.
-
تظاهرات
nouncollective action by people in favor of a cause
The streets were filled with the unemployed and the hungry, and there were mass demonstrations and street fighting.
خیابانها پر از آدمهای بیکار و گرسنه بود و تظاهرات تودههای مردم و منازعات خیابانی به راه بود.
-
اثبات
nounYou got a real conclusive way of demonstrating that.
تو يک راه نهايي براي اثبات اون داري.
-
ترجمه های کمتر
- ابراز
- برهان
- بروز
- بیان
- راهپیمایی
- بازنمایاندن
- سهش
- سهیدن
- هالی
- آشکار سازی
- توضیح (از راه نشان دادن یا مثل زدن)
- نشان دادن (طرز کار چیزی به منظور فروش و غیره)
- هنگامه گری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " demonstration " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "demonstration" با ترجمه به فارسی
-
مزارع آزمایشی · مزارع مدلي · مزارع نمونه · مزارع پژوهشی
-
(دستور زبان) اشاره · اثبات كننده · اثبات کننده · اثبات کننده (معمولا با: of) · اسم اشاره · باز · بازنمایانگر · برون گرا (کسی که از نشان دادن احساسات خود واهمه ندارد) · بیانگر · سهشگر · صفت اشاره · نشان دهنده · نشانگر · نمایشی · وابسته به نشان دادن · کم خجالت
-
اسم اشاره
-
ازراه اثبات · ازراه نشان دادن · بااقامه دلیل
-
آشکارا · آشکارپذیر · اثبات پذیر · بدون مباحثه · بدون مناقشه · برهان پذیر · نشان دادنی · هایی پذیر
-
(شرکت کننده در تظاهرات عمومی) تظاهر کننده · بازنما · دستیار آزمایشگاه · معترض · نشان دهنده · نمایش دهنده (به ویژه کسی که طرز کار چیزی را به منظور فروش عرضه می کند) · هر چیز نمایشی یا نمونه (مثلا اتومبیلی که به نمایش گذاشته شده) · هنگامه گر
-
اثبات شده · هدش هداد ناشن
-
با استفاده از زبانی روشن و بدون اصطلاحات فنی، باید نشان دهید که چگونه به این نتیجهگیری رسیدهاید.
اضافه کردن مثال
اضافه کردن