ترجمه "dependent" به فارسی
وابسته, تابع, عائله بهترین ترجمه های "dependent" به فارسی هستند.
dependent
adjective
noun
دستور زبان
(of certain Irish irregular verbs): standing only after a preverbal particle [..]
-
وابسته
adjectiveThey were dependent upon them for meals and shelter, for their very lives.
به خاطر غذا و سرپناه، به خاطر زندگیشان، به آنها وابسته بودند.
-
تابع
adjectivebecause everything in the world, it seemed to him, depended entirely on his will.
زیرا میپنداشت که همه چیز در جهان تابع اراده او است.
-
عائله
I have seven dependents.
من هفت سر عائله دارم!
-
ترجمه های کمتر
- معتاد
- خوگرفته
- هتسباو
- پسمند
- پسوا
- پایبند
- آویزان
- آویخته
- نامعلوم
- (مهجور) بخش ثانوی یا کم اهمیت تر (dependant هم می نویسند)
- آدم تابع
- آدم وابسته
- تحت تکفل
- در مهار
- دلگرم به
- متکی به
- نان خور
- وابسته ها
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dependent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dependent" با ترجمه به فارسی
-
اعتبار · اعتماد پذیری – قابلیت اعتماد · توکل پذیری · قابلیت اطمینان · قابلیت اعتماد · قابلیت اعتماد و اطمینان
-
متغیر وابسته و مستقل
-
(دستور زبان) جمله واره ی وابسته · بندوابسته (subordinate clause هم می گویند) · جمله معترضه
-
وابستگی اقتصادی
-
وابستگی به ماریجوانا
-
وابسته
-
وابستگیها
اضافه کردن مثال
اضافه کردن