ترجمه "depiction" به فارسی

نگارش, ترسیم, طرح بهترین ترجمه های "depiction" به فارسی هستند.

depiction noun دستور زبان

a lifelike image of something, either verbal or visual [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نگارش

    noun
  • ترسیم

    unless you actually depict the state as this risk-taker.

    مگر آنکه چهره دولت را به عنوان پذیرندهٔ این خطر ترسیم کرده باشیم.

  • طرح

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • نمایش
    • تعریف
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " depiction " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "depiction" با ترجمه به فارسی

  • آشکار کردن · بیان کردن · تصویر کردن · دیس گویی کردن · دیسه کردن · رسم کردن · شرح دادن · شناسا کردن · مجسم کردن · نشان دادن · نقش كردن · نقش کردن · نگاره کردن · هویدا کردن
  • نقش کردن، نمایش دادن
  • آشکار کردن · بیان کردن · تصویر کردن · دیس گویی کردن · دیسه کردن · رسم کردن · شرح دادن · شناسا کردن · مجسم کردن · نشان دادن · نقش كردن · نقش کردن · نگاره کردن · هویدا کردن
اضافه کردن

ترجمه های "depiction" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه