ترجمه "depravation" به فارسی
بداخلاقی, تباهی, فساد بهترین ترجمه های "depravation" به فارسی هستند.
depravation
noun
دستور زبان
Detraction; depreciation. [..]
-
بداخلاقی
noun -
تباهی
noun -
فساد
nounLadies and gentlemen, depravity is haunting this university.
خانم ها و آقايان فساد و هرزگي توي اين دانشگاه زياد شده
-
ترجمه های کمتر
- افساد
- انحطاط
- تعفن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " depravation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "depravation" با ترجمه به فارسی
-
(در فلسفه ی کلوین Calvin) جایز الخطا بودن انسان در اثر گناه آدم و حوا
-
(از نظر اخلاقی) منحرف کردن · (مهجور) بی آبرو کردن · بدنام کردن · بلااثر کردن · بی حرمتی کردن · تباه شدن · تباه کردن · فاسد شدن · فاسد کردن · ناپاک ساختن · هرزه کردن · پست کردن · کژ راه کردن
-
(اخلاقی) انحراف · انحطاط · بداخلاقی · بدی · تباهی · ترادامنی · تعفن · فاوایی · فساد · هرزگی · پتیارگی · کژراهی
-
اختلالات گوارشی · اسهال نوزاد جانوران · انسداد روده · بداشتهایی · دُشگواري · فزونی ترشح کلریدریک اسید · ناگوارش · يبوست
-
بد نامی · بداخلاقی · تباهی · فساد · مصیبت
-
(از نظر اخلاقی) منحرف · بد · تباه · ترادامن · خراب · در خطا · فاسد · فاوا · منحط · هرزه · پتیاره · کژراه · گمراه
-
(از نظر اخلاقی) منحرف · بد · تباه · ترادامن · خراب · در خطا · فاسد · فاوا · منحط · هرزه · پتیاره · کژراه · گمراه
-
(اخلاقی) انحراف · انحطاط · بداخلاقی · بدی · تباهی · ترادامنی · تعفن · فاوایی · فساد · هرزگی · پتیارگی · کژراهی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن