ترجمه "deprived" به فارسی

توام با محرومیت, فقیر, محروم بهترین ترجمه های "deprived" به فارسی هستند.

deprived adjective verb دستور زبان

Subject to deprivation; poor. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • توام با محرومیت

  • فقیر

    adjective
  • محروم

    I wouldnt want you to be deprived of his services.

    نمیخواهم تو را از خدمات او محروم کنم.

  • ترجمه های کمتر

    • محرومیت کشیده
    • مسکین
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " deprived " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "deprived" با ترجمه به فارسی

  • فقدان غذا · محدوديت غذايي · محروميت خوراكي · محروميت غذايي · گرسنگی · گشنهمانی
  • محرومیت آب
  • فقدان غذا · محدوديت غذايي · محروميت خوراكي · محروميت غذايي · گرسنگی · گشنهمانی
  • (از شغل به ویژه مشاغل روحانی) برکنار کردن · به زور گرفتن · بی بهره کردن · بی نصیب کردن · سلب کردن · محروم کردن · ناکام کردن
  • از دست دادگی · از دست رفتگی · بی بهره سازی · بی بهرگی · حرمان · فقدان · محرومیت · ناکامی
  • بی بهره کردنی · شایسته محرومیت
  • محرومیت از خواب
  • بی بهره سازی · بی نصیبی · محرومیت
اضافه کردن

ترجمه های "deprived" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه