ترجمه "deputy" به فارسی
وکیل, نماینده, قائم مقام بهترین ترجمه های "deputy" به فارسی هستند.
One appointed as the substitute of another, and empowered to act for him, in his name or his behalf; a substitute in office; a lieutenant; a representative; a delegate; a vicegerent; as, the deputy of a prince, of a sheriff, of a township, etc. [..]
-
وکیل
nounThe local deputy, who nosed out all rivalry everywhere, soon began to grow uneasy over this religion.
وکیل محل که همه جا رقابتهایی احساس میکرد، طولی نکشید که از این دی نداری مضطرب شد.
-
نماینده
nounAnd that consumptive looking trim dandy, who always has such polished boots that was the deputy prosecutor.
آن مسلول خوشپوش که چکمههایش پیوسته برق میزد نماینده داد سری بود
-
قائم مقام
nounYou've been an outstanding deputy, Jackie.
قائم مقام برجسته اي بودي " جکي ".
-
ترجمه های کمتر
- معاون
- پلیس
- جانشین
- (فرانسه و ایتالیا و چند کشور دیگر) نماینده ی مجلس
- وکیل پارلمان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " deputy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A member of the Dáil Éireann, or the title of a member of Dáil Éireann.
"Deputy" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Deputy در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "deputy" با ترجمه به فارسی
-
معاون رئیس دفتر
-
معاون نخست وزیر مالزی
-
تيئه وضع ماقم مئاق