ترجمه "descendants" به فارسی

اعقاب, اخلاف, اولاد بهترین ترجمه های "descendants" به فارسی هستند.

descendants noun

Plural form of descendant. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اعقاب

    noun

    We're Gradys, descendants of the magician Bartholomew Garadex.

    ما از گریدی هاییم، از اعقاب بارتالومیو گاراده جادوگر.

  • اخلاف

    noun

    His descendants were weak men and they too ruled France badly.

    اخلاف لویی چهاردهم نیز مردمان ضعیفی بودند و فرانسه را بسیار بد اداره میکردند.

  • اولاد

    noun

    I shall pour out my spirit upon your seed, and my blessing upon your descendants.

    روح خود را بر ذریّت تو خواهم ریخت و برکت خویش را بر اولاد تو.

  • زادگان

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " descendants " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "descendants" با ترجمه به فارسی

  • (از جای بالاتر به جای پایین تر رفتن) پایین رفتن · (از طریق وراثت و غیره) رسیدن به · (با: on یا upon) برکسی نازل شدن (مثل اجل معلق) · (با: to) تن در دادن به · (معمولا با فعل : to be) از نسل یا تخمه ی ... بودن · (موسیقی) به گام زیرین رفتن 0 · (نجوم) به سوی افق حرکت کردن · افتادن به (مثلا روزگار بد) · افول کردن · به خود هموار کردن · به زیر رفتن · تمکین کردن · زیر راستا بودن · زیر سوی بودن · سرازیر شدن یا بودن · سرچشمه گرفتن از · سرکسی خراب شدن (مثل مهمان ناخوانده) · سرکسی ریختن · سیر نزولی کردن (از گذشته به حال یا از جلال به پستی یا از کلیات به جزئیات و غیره) · شیب داشتن · فرا رسیدن · فرو شدن · فرود آمدن · فروسوی بودن · نزول کردن · هبوط کردن · پایین آمدن · یورش بردن
  • زاده · ناشی
  • (شخص یا چیز) نزول کننده · (چاپ و خط نویسی) حروف فرورو (مثل q و y که از حروف دیگر بیشتر به پایین امتداد می یابند) · بخش زیرین این حروف · زیر سویگر · فروسویگر
  • (جمع) اعقاب · (چیزی که از چیز دیگر ناشی شده است) پیامد · ازتبار (کس یا قوم بخصوص) · خلف · زادگان · زیرسوی · شیبدار (descendent هم می نویسند) · فرودی · فروسوی · نازل · نبیره · نتیجه · نزولی · نسل · نسل بعدی · نواده
  • زاده · زادگان · فروداینده · نسل
  • فروداینده · پایین اینده · پست شونده
  • بارث رسیدنی · قابل انتقال · پایین امدنی
  • (از جای بالاتر به جای پایین تر رفتن) پایین رفتن · (از طریق وراثت و غیره) رسیدن به · (با: on یا upon) برکسی نازل شدن (مثل اجل معلق) · (با: to) تن در دادن به · (معمولا با فعل : to be) از نسل یا تخمه ی ... بودن · (موسیقی) به گام زیرین رفتن 0 · (نجوم) به سوی افق حرکت کردن · افتادن به (مثلا روزگار بد) · افول کردن · به خود هموار کردن · به زیر رفتن · تمکین کردن · زیر راستا بودن · زیر سوی بودن · سرازیر شدن یا بودن · سرچشمه گرفتن از · سرکسی خراب شدن (مثل مهمان ناخوانده) · سرکسی ریختن · سیر نزولی کردن (از گذشته به حال یا از جلال به پستی یا از کلیات به جزئیات و غیره) · شیب داشتن · فرا رسیدن · فرو شدن · فرود آمدن · فروسوی بودن · نزول کردن · هبوط کردن · پایین آمدن · یورش بردن
اضافه کردن

ترجمه های "descendants" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه