ترجمه "desolate" به فارسی
خالی از سکنه, ویران, متروک بهترین ترجمه های "desolate" به فارسی هستند.
desolate
adjective
verb
دستور زبان
deserted and devoid of inhabitants [..]
-
خالی از سکنه
verbto deprive of inhabitants
-
ویران
adjectiveGo forward in the fight until every vestige of Babylon lies desolate.
بروید به جنگ تا هر آنچه که از بابل باقی مانده است ویران شود.
-
متروک
adjectiveIt was desolate then and it'll be more desolate now.
.قبلا ايستگاه متروک بود.الان بايد بدتر شده باشه
-
ترجمه های کمتر
- متروکه
- تنها
- خراب
- درمانده
- زار
- پرت
- واهشته
- مسکین
- چول
- بینوا
- تک
- حزین
- به حال زار درآوردن
- به صورت مخروبه
- بی کس
- بینوا کردن
- ترک کردن
- خالی از سکنه کردن
- در حال ویرانی
- درمانده کردن
- دچار هجران کردن
- سوت و کور
- سوت و کور کردن
- غیرقابل زیست کردن
- غیرقابل سکنی
- فلاکت بار
- فلاکت زده
- فلاکت زده کردن
- مخروبه کردن
- مسکین کردن
- مفلوک کردن
- واهشته کردن
- ول کردن
- ویران کردن
- چول کردن
- گذاشتن و رفتن
- یکه و تنها
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " desolate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "desolate"
عباراتی شبیه به "desolate" با ترجمه به فارسی
-
متروک کننده · ویران کننده · ویران گر
-
دلتنگی · ویرانی · پریشانی
-
اندوه · بدبختی · بینوایی · بیچارگی · جای ویران · حزن · خرابه · خرابی · درماندگی · زاری · غم · فلاکت · مخروبگی · مسکینی · ویرانی · پریشانی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن