ترجمه "detention" به فارسی
بازداشتگاه, بازداشت, حبس بهترین ترجمه های "detention" به فارسی هستند.
detention
noun
دستور زبان
(uncountable) The act of detaining or the state of being detained. [..]
-
بازداشتگاه
temporary custody or confinement
Shut down all the garbage mashers on the detention level!
تمام دستگاه های زباله کوب طبقه بازداشتگاه رو از کار بنداز.
-
بازداشت
nounSoon, her cousin came home from a juvenile detention center.
خیلی زود، پسر عمویش از یک مرکز بازداشت به خانه آمد.
-
حبس
nounHe's been in juvenile detention for almost a year now.
الان در حدود يکسال ميشه که در زندان جوانان حبس ميکشه
-
ترجمه های کمتر
- توقیف
- دستگیری
- (برای تنبیه) شاگرد را بعد از پایان کلاس ها در مدرسه نگهداشتن
- بازداشت –توقیف
- زندانی سازی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " detention " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "detention" با ترجمه به فارسی
-
(مکانیک) گیره · شیطانک · عایق · نگهدار
-
کانون اصلاح و تربیت
-
بازداشتگاه (موقت) نوجوانان · ندامتگاه نوجوانان
-
بازداشتگاه موقت
-
(سیاست) تنش زدایی · آشتی · تشنج زدایی
-
بازداشتگاه موقت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن