ترجمه "dexterity" به فارسی
زبردستی, تردستی, چیرهدستی بهترین ترجمه های "dexterity" به فارسی هستند.
dexterity
noun
دستور زبان
Skill in performing tasks, especially with the hands. [..]
-
زبردستی
nounskill in performing tasks, especially with the hands
but the professor assured us, that if it were dexterously performed, the cure would be infallible.
اما آن استاد ما را مطمئن کرد که اگر این عمل با زبردستی انجام گیرد بهبود و شفای آن دو تن قطعی است.
-
تردستی
skill in performing tasks, especially with the hands
but the affair must be managed with dexterity
اما این کار باید با تردستی صورت گیرد
-
چیرهدستی
skill in performing tasks, especially with the hands
-
ترجمه های کمتر
- مهارت
- چالاکی
- چیره دستی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dexterity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dexterity" با ترجمه به فارسی
-
(مهجور) خوش یمن · (نشان های نجابت خانوادگی) در سمت راست سپر (در مقابل چپ سوی یا در سمت چپ سپر: sinister) · در طرف راست · راست دست · راست سوی · نیک فرجام · وابسته به دست راست یا سمت راست
-
تردست · زبردست · زبردستانه · ماهر · ماهرانه · پرفن · چالاک · چست · چیره دست · چیره دستانه · کاردان
-
تردست · زبردست · زبردستانه · ماهر · ماهرانه · پرفن · چالاک · چست · چیره دست · چیره دستانه · کاردان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن