ترجمه "diffusive" به فارسی

پراکنده, پخش, افشانده بهترین ترجمه های "diffusive" به فارسی هستند.

diffusive adjective دستور زبان

Of, pertaining to, or caused by diffusion [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پراکنده

    The clouds rolled in, diffusing the light so that it could have been morning or afternoon.

    ابرها آسمان را پوشاندند، نور را طوری پراکنده میکردند که هم میتوانست صبح باشد هم بعد از ظهر.

  • پخش

    is we collect what's called a diffusion tensor imaging.

    اینه که ما چیزی بنام تصاویر پخش عضلات ممتد را جمع میکنیم.

  • افشانده

  • ترجمه های کمتر

    • ساطع
    • پخششی
    • پخشیده
    • پراکنشی
    • متمایل به پراکنده شدن
    • پخش گرای
    • پراکن گرای
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " diffusive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "diffusive" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "diffusive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه