ترجمه "dignified" به فارسی
بزرگ, موقر, با متانت بهترین ترجمه های "dignified" به فارسی هستند.
dignified
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of dignify. [..]
-
بزرگ
adjectiveSo, let's just keep it dignified.
پس بيا مثل يه آدم بزرگ ادامه بديم.
-
موقر
beautifully modulated voice rolled out the brief and dignified words.
صدایی موقر و کش دار کلمات دعا را در فشا میریخت.
-
با متانت
I have to accept this in a calm, dignified way.
بایستی با متانت این موضوع را قبول میکردم
-
ترجمه های کمتر
- باوقار
- بلند مرتبه
- شکوهمندانه
- متین
- معزز
- موقرانه
- والا
- والامنش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dignified " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Dignified
-
عزتمند
Adjective Neuterکسی که داری عزت و احترام است
He is a dignified man.
او مرد عزتمند است.
عباراتی شبیه به "dignified" با ترجمه به فارسی
-
(تداعی منفی) بزرگ جلوه دادن · آبرومند کردن · ابهت بخشیدن · احترام گذاشتن · ارجمند کردن · سرافراز کردن · عظمت بخشیدن · محترم (یا قابل احترام) کردن · محترم شمردن · والا کردن · گنده کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن