ترجمه "diplomatize" به فارسی
زرنگی کردن, سیاست مداری کردن بهترین ترجمه های "diplomatize" به فارسی هستند.
diplomatize
verb
دستور زبان
To engage in diplomacy.
-
زرنگی کردن
-
سیاست مداری کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " diplomatize " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "diplomatize" با ترجمه به فارسی
-
شیخالسفرا
-
دیپلماتیک · کادر سیاسی
-
سفارت
-
به رسمیت شناختن دیپلماتیک
-
باسیاست · ديپلمات · دیپلمات · سیاس · سیاست مند (diplomatist هم می گویند) · سیاست پرداز · سیاست کار (در مقایسه با: سیاستمدار politician و دولتمرد statesman) · سیاستمدار · سیاستمدار – دیپلمات · مردم دار · نهادشناس · پرتدبیر
-
شناسایی خطوط باستانی
-
(وابسته به دیپلماسی) سیاست کارانه · با سیاست · دیپلماتیک · دیپلماتیک (در مقایسه با: political) · سیاس · سیاست کاری · سیاستمند · مدبر · مردمدار · نهادشناس · پرتدبیر · چاره ساز · کارآمد
-
دیپلماتیک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن