ترجمه "directly" به فارسی
راست, مستقیما, درست بهترین ترجمه های "directly" به فارسی هستند.
directly
adverb
conjunction
دستور زبان
in a direct manner; in a straight line or course. [..]
-
راست
adjectiveOh, you can bet they'll be along directly.
ميشه شرط بست يه راست دارن ميان اينجا.
-
مستقیما
But they won't come to us directly through light.
اما این ها را نمی توان مستقیما از طریق نور آنها مشاهده کرد.
-
درست
verbBut what was really troubling him, he supposed, were the bodies directly ahead.
فکر میکرد چیزی که او را نگران میکند، اجسادی بودند که درست روبروی او بودند.
-
ترجمه های کمتر
- بلافاصله
- فورا
- صریح
- رک
- صاف (برای جهت)
- کاملا
- الان
- صرفا
- راستوار
- تا
- (انگلیس) به مجرد اینکه
- (به طور) سرراست
- به زودی
- به محض این که
- بی درنگ
- بی پرده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " directly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن