ترجمه "directive" به فارسی

رهنمود, دستور, حکم بهترین ترجمه های "directive" به فارسی هستند.

directive adjective noun دستور زبان

serving to direct, indicate, or guide. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رهنمود

    noun

    And that was it. We were given our directive.

    و همین کافی بود. ما رهنمود خودمون رو گرفتیم.

  • دستور

    noun

    While the direction was being executed, the lady consulted moved slowly up the room.

    در اثنایی که این دستور اجرا میشد بانوی یاد شده آهسته به طرف بالای تالار درس میآمد.

  • حکم

    noun

    Thus the holy spirit served as a teacher, giving valuable assurance of divine direction.

    در واقع، روحالقدس در حکم تعلیمدهنده به نحوی مؤثر ضامن ارائهٔ رهنمودهای الٰهی بود.

  • ترجمه های کمتر

    • فرمان
    • رهنمونی
    • مدیرانه
    • هدایتی
    • رهنمون
    • (وابسته به نشان دادن جهت) سونما
    • جهت دهنده
    • جهت نما
    • وابسته به سرپرستی یا راهنمایی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " directive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "directive" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "directive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه