ترجمه "disability" به فارسی
ناتوانی, معلول, عجز بهترین ترجمه های "disability" به فارسی هستند.
disability
noun
دستور زبان
State of being disabled; deprivation or want of ability; absence of competent physical, intellectual, or moral power, means, fitness, and the like. [..]
-
ناتوانی
nounSunshine is a school for kids with developmental disabilities.
Sunshine مدرسه ای برای بچه هایی با ناتوانی های رشدیه. اوتیسم,
-
معلول
adjectiveimpairments, activity limitations, and participation restrictions
They don't take applications for people with disabilities.
اونها برنامه کاربردي براي نگهداري افراد معلول رو ندارن
-
عجز
noun
-
ترجمه های کمتر
- معلولیت
- نقص
- آکمندی
- حجر
- فرنودی
- ناسودمندی
- کمداشت
- ناشایستگی
- محدودیت
- کمبود
- مانع
- (حقوق) عدم صلاحیت
- از کار افتادگی
- از کارافتادگی
- دیشاب یناور ای یندب دیدش صقن کی یاراد ،یگداتفا راک زا ،دوش امش ندرک راک عنام رتشیب ای لاس کی تدمب هک هب دور راظتنا هک دیشاب یکشزپ تیعضو کی یاراد رگا ایدوش رجنم ناتگرم
- زمین گیری
- عدم اهلیت
- عدم قابلیت
- نداشتن مزیت
- نقص عضو
- نقطه ی ضعف
- کران بستگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " disability " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "disability" با ترجمه به فارسی
-
معلولیت و کنشهای جنسی
-
دراد همادا هک یگداتفا راک زا
-
بیمه ازکارافتادگی · یگداتفا راک زا همیب
-
یگداتفا راک زا ندش فقوتم
-
از کارافتادگی · ازکارافتاده · عاجز · غیر فعال · غیرفعال · قفل شده · معلول · ناتوان
-
از کارافتادگی
-
یعامتجا یگداتفا راک زا
-
ناکدوک )یگداتفا راک زا( تیلولعم یایازم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن