ترجمه "discharge" به فارسی
دبى, دبی, شلیک بهترین ترجمه های "discharge" به فارسی هستند.
discharge
verb
noun
دستور زبان
To accomplish or complete, as an obligation. [..]
-
دبى
nounvolume of water transported by a river in a certain amount of time
-
دبی
volume rate of water flow through a given cross-sectional area
-
شلیک
nounAll at once, between two discharges, the distant sound of a clock striking the hour became audible.
ناگهان، بین دو شلیک، صدای دور دست ساعتی که زنگ میزد شنیده شد.
-
ترجمه های کمتر
- انجام
- تخلیه
- ترخیص
- آتش
- تبرئه
- گفتن
- پرداخت
- کمان
- قوس
- ترشح
- اجرا
- باراندازی
- درفتن
- چتایی
- ریم
- فضولات
- فسخ
- لغو
- صرفنظر
- (آنچه که تخلیه شده یا بیرون داده شده است) چرک
- (برق) خالی کردن (باطری و خازن و غیره)
- (حقوق) برگ آزادی (از زندان)
- (دق دلی یا عقده) خالی کردن
- (معماری)وزن پراکنی کردن 1
- (وظیفه یا قرض و غیره) ادا کردن (دین خود را)
- (چیت سازی) رنگ زدایی کردن 0
- (کمیسیون های پارلمانی و غیره) دستور پایان مذاکرات و بررسی لایحه را دادن
- (گلوله) خالی کردن
- آتش کردن
- اخراج کردن
- از کار انداختن
- انجام دادن
- انجام وظیفه کردن
- برائت کردن
- برون ریخت 5
- برگ پایان خدمت
- برگه ی ادای دین
- بری الذمه بودن
- بیرون دادن
- بیرون ریختن
- بیرون کردن
- تبرئه کردن
- تخلیه کردن
- تخلیه ی الکتریکی
- تقاص پس دادن
- تهی سازی
- تهینگی 3
- جهش برقی 2
- خالی کردن (بار از کشتی و غیره)
- در کردن
- دشارژ کردن
- رسیدپرداخت بدهی 4
- شلیک کردن یا شدن
- مرخص کردن (به ویژه سرباز وظیفه و هیئت داوران دادگاه و زندانیان و غیره)
- ورقه ی برائت
- ورقه ی خاتمه خدمت
- چشم پوشی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " discharge " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Discharge
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Discharge" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Discharge در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "discharge" با ترجمه به فارسی
-
تخلیه الکترواستاتیکی
-
دشارژ استریمر
-
)شترا زا( ندرك صخرم
-
قوس · کمان
-
دریافت و پرداخت
-
(برق) چراغ لوله ای · چراغ نئون
-
شترا زا هنادنموربآ یصخرم
-
ندرک جارخا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن