ترجمه "discernment" به فارسی

بصیرت, تمیز, تشخیص بهترین ترجمه های "discernment" به فارسی هستند.

discernment noun دستور زبان

The ability to distinguish; judgement. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بصیرت

    Explain how thinking ability, discernment, and wisdom safeguard us.

    توضیح دهید که چگونه بصیرت، فهم و حکمت از ما محافظت میکند؟

  • تمیز

    noun

    and was no more capable than she of discerning between the real and the imaginary in her story.

    و کمتر از خود آنا قادر بود در این داستان خطر واقعی را از خیالی تمیز دهد.

  • تشخیص

    Indeed, his spout is so small that it is not very readily discernible.

    در واقع نیز فوران آب گراز ماهی آنقدر کم است که به سهولت تشخیص داده نمیشود.

  • ترجمه های کمتر

    • درایت
    • درک
    • نیمادگری
    • هوشمندی
    • فراست
    • تشخیص (ماهیت)
    • نازک بینی
    • پی بری
    • ژرف بینی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " discernment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "discernment" با ترجمه به فارسی

  • مجمع تشخیص مصلحت نظام
  • انتخاب کردن · تشخیص دادن · تمیز دادن · جدا کردن · فهمیدن · نیماد کردن · پی بردن
  • تشخیص دادنی · قابل تشخیص · مشاهده کردنی
  • اشکارا · چنانکه بتوان تشخیص داد
  • اهل تمیز · باخرد · بصیر · نیمادگر
  • تشخیص دادنی · قابل تشخیص · مشاهده کردنی
  • اهل تمیز · باخرد · بصیر · نیمادگر
  • تشخیص دادنی · قابل تشخیص · مشاهده کردنی
اضافه کردن

ترجمه های "discernment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه