ترجمه "discern" به فارسی
فهمیدن, انتخاب کردن, تشخیص دادن بهترین ترجمه های "discern" به فارسی هستند.
discern
verb
دستور زبان
(transitive) To detect with the senses, especially with the eyes. [..]
-
فهمیدن
verb -
انتخاب کردن
verb -
تشخیص دادن
Why do we need to discern what is to be done at any given time?
فراتر از تشخیص دادن زمان مناسب چیست؟
-
ترجمه های کمتر
- تمیز دادن
- جدا کردن
- نیماد کردن
- پی بردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " discern " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "discern" با ترجمه به فارسی
-
مجمع تشخیص مصلحت نظام
-
تشخیص دادنی · قابل تشخیص · مشاهده کردنی
-
اشکارا · چنانکه بتوان تشخیص داد
-
بصیرت · تشخیص · تشخیص (ماهیت) · تمیز · درایت · درک · فراست · نازک بینی · نیمادگری · هوشمندی · پی بری · ژرف بینی
-
اهل تمیز · باخرد · بصیر · نیمادگر
-
تشخیص دادنی · قابل تشخیص · مشاهده کردنی
-
اهل تمیز · باخرد · بصیر · نیمادگر
-
بصیرت · تشخیص · تشخیص (ماهیت) · تمیز · درایت · درک · فراست · نازک بینی · نیمادگری · هوشمندی · پی بری · ژرف بینی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن