ترجمه "disentangle" به فارسی
بازآراستن, (از گیر) درآوردن, (ازگرفتاری یا درهم پیچیدگی درآوردن) ناگوریده کردن یا شدن بهترین ترجمه های "disentangle" به فارسی هستند.
disentangle
verb
دستور زبان
(transitive) To free something from entanglement; to extricate or unknot [..]
-
بازآراستن
-
(از گیر) درآوردن
-
(ازگرفتاری یا درهم پیچیدگی درآوردن) ناگوریده کردن یا شدن
-
ترجمه های کمتر
- حل و فصل کردن
- حل کردن
- رها کردن
- ناپریشان کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " disentangle " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "disentangle" با ترجمه به فارسی
-
بازشدگی · رهاسازی · رهایی
-
بازشدگی · رهاسازی · رهایی
-
بازشدگی · رهاسازی · رهایی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن